صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 197

قصیدهٔ شمارهٔ 197

شاعر: سنایی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: مبینی

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بیا تا اهل معنی را درین عالم به غم بینی

بیا تا لطف ربانی و احسان و کرم بینی

22

بیا تا سوز مشتاقان و راه بی‌دلان بینی

ز اوتادان و ابدالان علم اندر علم بینی

33

همه صحرای روحانی پر از مردان حق بینی

ز صوت و ذوق داوودی همه جانها خرم بینی

44

ازین زندان سلطانی دل و جان را دژم یابی

ز شادی جان هر مومن چو بستان ارم بینی

55

گهی جنات اعلا را مکان خویشتن بینی

گهی خود را در آن میدان بدان مردان به هم بینی

66

نبینی در مسلمانی به جز رسمی و گفتاری

ز افعال مسلمانان درین مردان رقم بینی

77

برفتند از جهان یکسر همه مردان درین کشته

کنون آفاق سرتاسر همه ظلم و ستم بینی

88

چه بویی سوی این میدان چه گردی گرد این زندان

چه بندی دل درین ایوان که چندین دردو غم بینی

99

جهان را سیرت و آیین چنینست ای مسلمانان

که مردان حقیقت را درین عالم دژم بینی

1010

نبینی هیچ مردی را که با وی صدق همراهست

اگر بینی چنان بینی که گرگی در حرم بینی

1111

چگونه مرد با تحقیق روی خویش بنماید

کزان تحقیق‌ها حالی تو لا یابی و لم بینی

1212

حرام اندر کدام آیین حلالست ای مسلمانان

حرامی را سلم خوانی ز قسام این قسم بینی

1313

نترسی هیچ از ایزد نپرسی هیچ از عدلش

ولیکن راحت و شادی تو از سود و سلم بینی

1414

بدین زندان خاموشان یکی از چشم دل بنگر

که آنجا صدهزاران کس ندیم صد ندم بینی

1515

نه آنجا مهتری باشد نه آنجا کهتری باشد

نه آنجا سروری باشد نه خیل و نه حشم بینی

1616

نه ملک روم و ری بینی نه رطل و جام می بینی

نه طبل و نای و نی بینی نه بانگ زیر و بم بینی

1717

نه داد عادلان ماند نه ظلم ظالمان ماند

نه جور جابران ماند نه مخدوم و خدم بینی

1818

به زیر سنگ و گل بینی همه شاهان عالم را

کجا آن روز در گیتی ملوکان عجم بینی

1919

جوانان را زبون بینی زمین دریای خون بینی

چنان دلبر هزاران بیش در زیر قدم بینی

2020

نخواهد بودن این حالت بترسید ای مسلمانان

چو این مشکل بیان گردد کجا زلف صنم بینی

2121

سنایی خود یکی بنگر که فردا چون بود حالت

ازین گفتار بی معنی بسی در دیده نم بینی

2222

مگر فضلی کند ایزد کزین حالت رها گردی

وگر نه با چنین خصلت نجات خویش کم بینی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زیر دام عشوه تا چند ای سنایی دم زنی

گاه آن آمد یکی کاین دام و دم بر هم زنی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 196

اگلی نظم

دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی‌؟

یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 198

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور