سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37غزل شمارهٔ 37شاعر: سناییوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: دهاستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا بدیدم بتکده بی بت، دلم آتشکدهاستفرقت نامهربانی آتشم در جان زدهاست2نقل کریںهر که پیش آید مرا گوید چه پیش آمد تو رابر فراق من بگرید گوید این مسکین شدهاست3نقل کریںای فراق از من چه خواهی چون بنفروشی مراجای دیگر ساز منزل نه جهان تنگ آمدهاست4نقل کریںتا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلمسنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدهاست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراستبر دو لب هم درد و هم درمان تراستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 36اگلی نظمای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراستبر دل و جان پادشاهی هم دل و هم جان تراستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراستبر دو لب هم درد و هم درمان تراستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 36
اگلی نظمای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراستبر دل و جان پادشاهی هم دل و هم جان تراستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38