سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222غزل شمارهٔ 222شاعر: سناییوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ستهامہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبس که من دل را به دام عشق خوبان بستهاموز نشاط عشق خوبان توبهها بشکستهام22نقل کریںخسته او را که او از غمزه تیر انداختهستمن دل و جان را به تیر غمزهٔ او خستهام33نقل کریںهر کجا شوریدهای را دیدهام چون خویشتندوستی را دامن اندر دامن او بستهام44نقل کریںدوستانم بر سر کارند در بازار عشقمن چو معزولان چرا در گوشهای بنشستهام55نقل کریںچون به ظاهر بنگری در کار من گویی مگربا سلامت هم نشینم وز ملامت رستهام66نقل کریںاین سلامت را که من دارم ملامت در قفاستتا نه پنداری که از دام ملامت جستهام77نقل کریںتو بدان منگر که من عقد نشاط خویش رااز جفای دوستان از دیدگان بگسستهام88نقل کریںباش تا بر گردن ایام بندد بخت منعقدهای نو که از در سخن پیوستهام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر شب نماز شام بود شادیم تمامکاید رسول دوست هلا نزد ما خرامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221اگلی نظمدلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خواندهامای بسا خون دلا کز دیده بر رخ راندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 223◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںگرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسستهاماز ره پنهان به آن روشنروان پیوستهامصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5280◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر شب نماز شام بود شادیم تمامکاید رسول دوست هلا نزد ما خرامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221
اگلی نظمدلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خواندهامای بسا خون دلا کز دیده بر رخ راندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 223
گرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسستهاماز ره پنهان به آن روشنروان پیوستهامصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5280