سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 225غزل شمارهٔ 225شاعر: سناییوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ارتوامصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںصنما تا بزیم بندهٔ دیدار توامبتن و جان و دل دیده خریدار توام22نقل کریںتو مه و سال کمر بسته به آزار منیمن شب و روز جگر خسته ز آزار توام33نقل کریںگرچه از جور تو سیر آمدهام تا بزیمبکشم جور تو زیرا که گرفتار توام44نقل کریںزان نکردی تو همی ساخت بر من که تراآگهی نیست که من سوختهٔ زار توام55نقل کریںگرچه آرایش خوبان جهانی به جمالبه سر تو که من آرایش بازار توام66نقل کریںنه عجب گر بکشم تلخی گفتار ترازان که من شیفتهٔ خوبی دیدار توام77نقل کریںدزد شبرو منم ای دلبر اندر غم توچون سنایی ز پی وصل تو عیار توام88نقل کریںگرچه عشاق دل آسودهٔ گفتار منندمن همه ساله دل آزردهٔ گفتار توام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبرندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهامور چه آزادم، تو را تا زندهام، من بندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 224اگلی نظمبستهٔ یار قلندر ماندهامزان دو چشمش مست و کافر ماندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 226◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبرندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهامور چه آزادم، تو را تا زندهام، من بندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 224
اگلی نظمبستهٔ یار قلندر ماندهامزان دو چشمش مست و کافر ماندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 226