سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 230رباعی شمارهٔ 230شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: لخویشصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدی آمدنی به حیرت از منزل خویشامروز قراری نه به کار دل خویش2نقل کریںفردا شدنی به چیزی از حاصل خویشپس من چه دهم نشان ز آب و گل خویش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر چند بود مردم دانا درویشصد ره بود از توانگر نادان بیشسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 229اگلی نظمآراست بهار کوی و دروازهٔ خویشافگند به باغ و راغ آوازهٔ خویشسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 231ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر چند بود مردم دانا درویشصد ره بود از توانگر نادان بیشسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 229
اگلی نظمآراست بهار کوی و دروازهٔ خویشافگند به باغ و راغ آوازهٔ خویشسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 231