شاعر: سنایی
این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن
دوستانرا رنجه دار و دشمنان را شاد کن
حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که هست
جز «و یبقی وجه ربک» نقش را بنیاد کن
ملک حسنت چون نخواهد ماند با تو جاودان
چند ازین بیداد خواهد بود لختی داد کن
ای عمل تقدیر کرده بر تو دوران فلک
ساعتی از عزل معزولان عالم یاد کن
پیش ما گشت زمانه خرمن غم توده کرد
خرمن غمهای ما را بر بر آتش باد کن
از برای این جهان و آن جهان ای دلربای
دست آن داری به خرما را ز هجر آزاد کن
زمین
چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
غمزهٔ خونخواره را بر جادُوان استاد کن
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1560
چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن
این بنای سست پی را آهنین بنیاد کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6065
پیش بنشین ساغری بستان و طبع آزاد کن
وین پرستاران معنی را، به گفتی شاد کن
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 465
فارسی متن کا ماخذ: گنجور