صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 657

غزل شمارهٔ 657

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ابشیشهما

صنف: غزل

آڈیو
آڈیو
Toggle stanza 1
11

ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما

شکسته دل نشود ز انقلاب شیشه ما

22

اگر شکنجه کنندش به آب تلخ، کند

ز کیمیای قناعت گلاب شیشه ما

33

ز خشکسال نمی گردد آب گوهر کم

شود چو آبله پر از سراب شیشه ما

44

شراب بی جگران را دلیر می سازد

چرا ز سنگ کند اجتناب شیشه ما؟

55

ز سنگ اگر به دل نازکش رسد آسیب

به روی خویش نیارد چو آب شیشه ما

66

لب شکایت ما را که می تواند بست؟

شکسته است ز زور شراب شیشه ما

77

توان به باطن ما راه بردن از ظاهر

به روی باده نگردد حجاب شیشه ما

88

به میکشان کمرو تاج لعل می بخشد

به هر پیاله ز موج و حباب شیشه ما

99

سپاه عقل گرانسنگ را به هم شکند

نهد ز جام چو پا در رکاب شیشه ما

1010

شکستن دل ما را به سنگ حاجت نیست

که از نفس شکند چون حباب شیشه ما

1111

ز سرکشی به سلیمان فرو نیارد سر

پر از پری چو شود از شراب شیشه ما

1212

کند ز خنده دل آفتاب خون، تا شد

ز باده شفقی کامیاب شیشه ما

1313

بنای میکده ها را رسانده است به آب

ز بوی باده نگردد خراب شیشه ما

1414

مدار دست ز ریزش که شد ز راه کرم

به کوی میکده مالک رقاب شیشه ما

1515

شود چو سرو، علم در چمن به سرسبزی

به تخم سوخته بخشد گر آب شیشه ما

1616

ز سنگ حادثه هر چند توتیا گردید

نشد که چشم بمالد ز خواب شیشه ما

1717

به خم نمی کند از احتیاج، گردن کج

مگر ز خویش برآرد ز شراب شیشه ما

1818

به ظرف کم چه تمتع توان ز دریا یافت؟

مگر شکسته شود چون حباب شیشه ما

1919

همان زمان به لب تشنه ای پیاله رساند

گرفت هر چه ز خم چون سحاب شیشه ما

2020

ز وصل سیمبران پیرهن حجاب بود

مگر ز گرمی می، گردد آب شیشه ما

2121

ز فیض خوش نفسی، خون گرم صهبا را

به ناف جام کند مشک ناب شیشه ما

2222

حدیث حوصله بر طاق نه که دریا را

به نیم جرعه نماید خراب شیشه ما

2323

اگر چه در سر می کرد عمر خود صائب

نشد ز نشأه می کامیاب شیشه ما

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چراغ راه ندارد به بزم روشن ما

ز ماهتاب گل افتد به چشم روزن ما

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 656

اگلی نظم

ز عمر باج ستاند می دو ساله ما

به آفتاب شبیخون زند پیاله ما

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 658

◆

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00