صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3200

غزل شمارهٔ 3200

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ویعشقمیاید

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آید

که آن دریای بی پایان به جوی عشق می آید

22

جز این درگاه باغ دلگشایی نیست عاشق را

اگرچه بوی خون از خاک کوی عشق می آید

33

مگر بی کوشش این دولت نصیب ما شود، ورنه

زما افتادگان کی جستجوی عشق می آید؟

44

ز شرم خود بود در پرده بیگانگی عاشق

وگرنه حسن دایم روبروی عشق می آید

55

گزیدم خاکساری تا شوم ایمن، ندانستم

که هر جا هست سنگی بر سبوی عشق می آید

66

برآ از آرزو کان قبله گاه آرزومندان

به دنبال دل بی آرزوی عشق می آید

77

به رنگ خود برآرد سیل را دریای بی پایان

ز بیدردان به گوشم گفتگوی عشق می آید

88

چو آب زندگی می نوشد و لب تر نمی سازد

اگر تیغ دو عالم بر گلوی عشق می آید

99

به خون خویش آسان نیست دست از آرزو شستن

ز هر ناشسته رویی کی وضوی عشق می آید؟

1010

ندانم کیست معشوقم ز حیرانی، همین دانم

که از هر ذره خاکم هایهوی عشق می آید

1111

اگر چون سرو حسن بیوفا ثابت قدم باشد

چو قمری طوق بیرون از گلوی عشق می آید

1212

همین می خوردن است و گل ز روی گلرخان چیدن

درین ایام از کاری که بوی عشق می آید

1313

درین ظلمت سرا گر هست صائب آب حیوانی

که سازد زنده دلها را، ز جوی عشق می آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به آیین تمام از خُم شراب صاف می‌آید

عجب فوج پریزادی ز کوه قاف می‌آید!

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3199

اگلی نظم

که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟

که آه از سینه ام بیرون گریبان چاک می آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3201

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور