صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209غزل شمارهٔ 209شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: یدهراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: پزی ساتکنی عندلیبآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز غبار خط فزون شد روشنایی دیده راتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را22نقل کریںدیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهننیست هر نادیده لایق جامه پوشیده را33نقل کریںگرچه باشد صیقل زنگ کدورت ماه عیدناخن الماس باشد، داغ ماتم دیده را44نقل کریںخود حساب از پرسش روز حساب آسوده استنیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را55نقل کریںمی نمودم وحشت از کثرت، ندانستم که خاراز گریبان سر برآرد دامن برچیده را66نقل کریںچند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال؟در گریبان تا به کی ریزم گل ناچیده را؟77نقل کریںبی قراری های دل زنگ کدورت را فزودپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را88نقل کریںبهره زان موی میان نازک خیالان می برنددر نیابد هر کسی این معنی پیچیده را99نقل کریںزلف با افتادگی بر سر کشان غالب شودفتح باشد در رکاب این رایت خوابیده را1010نقل کریںنیست جز انسان کسی شایسته اوصاف حقشاه می بخشد به خاصان جامه پوشیده را1111نقل کریںسخت تر گردد گره، هر گاه صائب تر شودباده هیهات است بگشاید دل غم دیده را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208اگلی نظماز خسیسان چاره نبود مردم بگزیده رامی شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںکرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده رامی شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210◆آڈیوصداکار منتخب کریںپزی ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208
اگلی نظماز خسیسان چاره نبود مردم بگزیده رامی شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210
کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208
از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده رامی شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210