صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2818

غزل شمارهٔ 2818

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: رگردد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد

که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد

22

زناز و سرگرانی آنقدر خون در دل من کن

که یک ساغر توانی خورد از ان چون دور بر گردد

33

یکی صد شد زسنگ کودکان شور جنون من

که کبک مست را رطل گران کوه و کمر گردد

44

زسنگینی شود سرگشتگی افزون فلاخن را

جنون عاشق از سنگ ملامت بیشتر گردد

55

زطوق قمریان گردد حصاری سرو از خجلت

به هر گلشن که آن شمشاد بالا جلوه گر گردد

66

مجو بر رهروان پیشی اگر آسودگی خواهی

که در دنبال باشد چشم هر کس راهبر گردد

77

زبی بال و پری دود از نهاد من برون آید

چو بینم شمع را پروانه ای بر گرد سر گردد

88

سیه گردد جهان در چشم حرص از خرده افشانی

کند خاک سیه بر سر چو آتش بی شرر گردد

99

سپرداری کن از دست حمایت بی پناهان را

که فردا تیغ خورشید قیامت را سپر گردد

1010

چو از بی حاصلی سرو از درختان است رعناتر

به امید چه نخل ما گرانبار از ثمر گردد؟

1111

سفر صاحب بصیرت می کند پوشیده چشمان را

به قدر گرم رفتاری قدمها دیده ور گردد

1212

بدان را صحبت نیکان به اصلاح آورد گاهی

که شیرین کام تلخ بحر از آب گهر گردد

1313

دهان لاف وا کردن دهد یاد از تهیدستی

که می بندد لب خود را صدف چون پر گهر گردد

1414

دم تیغ قضا کز سنگ جوی خون روان سازد

در اقلیم رضا از گردن تسلیم برگردد

1515

نماید راست در آیینه هر نقش کجی صائب

به چشم پاک بینان عیبها یکسر هنر گردد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد

کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2817

اگلی نظم

غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را

دو بالا خنده این کبک از کوه و کمر گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2819

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد

تعالی الله چگونه خونش اندر چشم تر گردد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

همین دنیاست کانجامش قیامت پرده‌در گردد

دمد پشت ورق از صفحه هنگامی‌که برگردد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 942

زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد

کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2817

غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را

دو بالا خنده این کبک از کوه و کمر گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2819

در ایام تهیدستی فغان صاحب اثر گردد

ندارد ناله جانسوز چون نی پر شکر گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2820

مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد

که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2821

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور