ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست
یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست
با قد خم کسی که شود غافل از خدا
در خانه کمان، نظرش بر شانه نیست
افغان که ناله من برگشته بخت را
در گوش خوابناک تو ره چون فسانه نیست
حسن تو منتهی شده و صبر من تمام
تنگ است وقت ما و تو، جای بهانه نیست
گر جرم من ز ریگ روان است بیشتر
شکر خدا که رحمت حق را کرانه نیست
چون چشم وا کنم، که به وحشی غزال من
مد نگاه گرم، کم از تازیانه نیست
شرب مدام، زندگی جاودان بود
آب حیات، غیر شراب شبانه نیست
از موج، تازیانه گلگون می بس است
حاجت به ساز کردن چنگ و چغانه نیست
افسردگی زم و زمان را گرفته است
فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست
قانع به خاکساریم از اوج اعتبار
صائب به صدر، چشم من از آستانه نیست
زمین
ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 289
آزادگی، غبار در و بام خانه نیست
پرواز طایریست که در آشیانه نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 791
یک آفریده از ته دل شادمانه نیست
فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2072
فارسی متن کا ماخذ: گنجور