صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1003غزل شمارهٔ 1003شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: نبساستہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمهر لب غماز را دامان پاک من بس استپرده پوش ماه کنعان چاک پیراهن بس است22نقل کریںخار دیوارم، وبال دامن گل نیستمرزق من نظاره خشکی ازین گلشن بس است33نقل کریںچون زلیخا نیست چشم من به تشریف وصالجامه پوشیده من، بوی پیراهن بس است44نقل کریںکرده ام طی رشته طول امل را چون گرهآب باریکی مرا در جوی چون سوزن بس است55نقل کریںگر نسازی تر دماغم را به پیغام وصالنامه خشکی برای آب روی من بس است66نقل کریںحسن عالمسوز چون اخگر ز خود دارد سپندنیل چشم زخم من خاکستر گلخن بس است77نقل کریںگر سلاحی نیست در ظاهر مرا چون بیدلانسخت جانی ها مرا زیر قبا جوشن بس است88نقل کریںاز قفس گر بر نیارد عشق سنگین دل مراخارخار دل، گل جیب و کنار من بس است99نقل کریںمن گرفتم خانه خالی کردم از بیگانگانباعث تشویش خاطر، دیده روزن بس است1010نقل کریںکهربای قانع ما را نظر بر دانه نیستچشم ما را برگ کاهی صائب از خرمن بس است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمباده مرد افکن من معنی روشن بس استساغر و مینای من کلک و دوات من بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1002اگلی نظمگر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس استنقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1004◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںگوش گیران قفس را نکهت گلشن بس استدیده کنعانیان را بوی پیراهن بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1001باده مرد افکن من معنی روشن بس استساغر و مینای من کلک و دوات من بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1002◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمباده مرد افکن من معنی روشن بس استساغر و مینای من کلک و دوات من بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1002
اگلی نظمگر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس استنقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1004
گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس استدیده کنعانیان را بوی پیراهن بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1001
باده مرد افکن من معنی روشن بس استساغر و مینای من کلک و دوات من بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1002