صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2310

غزل شمارهٔ 2310

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انگردباد

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد

کرد گردش را فرامش در بیابان گردباد

2

چون ندارد ریشه در صحرای امکان گردباد

می برد آوارگی زود از بیابان گردباد

3

ریشه در خاک تعلق نیست اهل شوق را

می رود بیرون ز دنیا پایکوبان گردباد

4

نیست با تن جان وحشت دیده را دلبستگی

می فشاند گرد هستی از خود آسان گردباد

5

خار خار شوق دارد جنگ با آسودگی

تا نفس دارد نیاساید ز جولان گردباد

6

برنیاید تخم امّیدِ منِ مجنون ز خاک

گرچه شد از گریه‌ام سرو خرامان گردباد

7

خارخار شوق در دل کار بال و پَر کند

طی به یک پا می‌کند چندین بیابان گردباد

8

تیره‌بختی می‌کند کوته زبانِ لاف را

در دل شب‌ها نمی‌باشد نمایان گردباد

9

دولت سردرهوایان را نمی‌باشد دوام

می‌شود در جلوه‌ای از دیده پنهان گردباد

10

تنگنای شهر زندان است بر سرگشتگان

راست می‌سازد نفس را در بیابان گردباد

11

از ره صحرانوردان تا توان برچید خار

نیست ممکن پای خود پیچد به دامان گردباد

12

چشم خونبارم چنین در گریه گر طوفان کند

می‌شود فوارهٔ خون در بیابان گردباد

13

می‌کند زخم زبان شوریدگان را گرم‌تر

خار و خس را بال و پَر سازد ز جولان گردباد

14

از جنونِ دوریِ من بس که دارد پیچ و تاب

برنمی‌آرد سرِ لاف از گریبان گردباد

15

چون به جولان گرم گردد شوق آتش‌پای من

می‌شود انگشتِ زنهارِ بیابان گردباد

16

گر ز مدّ آه من در دل ندارد خارها

از چه می‌باشد غبارآلود و پیچان گردباد؟

17

من به سر طی می‌کنم صائب ره باریکِ تیغ

گر به یک پا می‌کند قطعِ بیابان گردباد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ

بیرون کشیم گوهر خود را ز آب تلخ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2309

اگلی نظم

از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد

پرده دریا درد موجی که بی پروا فتاد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2311

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور