صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6546

غزل شمارهٔ 6546

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: استارزو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

دام و کمند گردن دلهاست آرزو

دل مشت خار و موجه دریاست آرزو

22

از دامن گشاده صحرای سینه ها

چون موجه سراب سبکپاست آرزو

33

از چشم سوزن است دل خلق تنگتر

تا چون گره به رشته جانهاست آرزو

44

هر لحظه خار پیرهن یوسفی شود

گستاختر ز دست زلیخاست آرزو

55

گردی پدید نیست ازان آرزوی دل

در عالمی که بادیه پیماست آرزو

66

از آرزوست عالم ایجاد منتظم

عالم بپاست تا به سرپاست آرزو

77

چون خر به گل ز همت پست تو مانده است

ورنه براق عالم بالاست آرزو

88

باقی شود چو صرف کنی در امور خیر

هرچند بی ثبات چو دنیاست آرزو

99

تا در تو هست خار هوس همچو گردباد

بیهوده گرد دامن صحراست آرزو

1010

عیسی به چرخ از دل بی آرزو رسید

دل ساده کن که سلسله پاست آرزو

1111

مهر سکوت با دل بی آرزو خوش است

از خامشی چه سود چو گویاست آرزو

1212

هر کوچه ای که هست چو خورشید می دود

یارب ز جستجوی که شیداست آرزو؟

1313

با خاک شد برابر ازین طفل مشربان

ورنه ز نقص و عیب مبراست آرزو

1414

زاهد اگر ز لذت دنیا گذشته است

چون طفل روزه دار سراپاست آرزو

1515

در روزگار پاکی دامان حسن تو

دست ز کار رفته دلهاست آرزو

1616

کوتاه نیست دست تمنا ز هیچ کام

جام جهان نمای نظرهاست آرزو

1717

از آرزو اثر نبود در دل درست

خونابه جراحت دلهاست آرزو

1818

نتوان زدن به تیر هوایی نشانه را

مقصود دل کجا و کجاهاست آرزو

1919

صائب چو مومیایی و چون سنگ روز و شب

در بستن و شکستن دلهاست آرزو

2020

این آن غزل که مولوی روم گفته است

گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو

این قفل را کلید ز هر آستین مجو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6545

اگلی نظم

یک صافدل در انجمن روزگار کو؟

عالم گرفت تیرگی آیینه دار کو؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6547

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو

زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2240

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور