صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3239

غزل شمارهٔ 3239

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: رنمیشوید

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید

زبیم چشم، روی طفل خود مادر نمی شوید

2

نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کم

که بحر تلخرو شیرینی از گوهر نمی شوید

3

نبرد از عیش من شیرینی گفتار تلخی را

سخن زنگار طوطی را زبال و پر نمی شوید

4

به ساغر زنگ غم نتوان زدودن از دل پرخون

که شبنم داغ را از لاله احمر نمی شوید

5

نگردد محو خط سرنوشت از گریه کردنها

که تیغ آبدار از خویشتن جوهر نمی شوید

6

زجوهر در سرشت سخت رو جهل است محکمتر

کجی را از نهاد تیغ، روشنگر نمی شوید

7

زعصیان چون سیه گردید دل بر گریه زورآور

که از اشک ندامت هیچ کس بهتر نمی شوید

8

سفید از گریه تا ابر سیه گردید، دانستم

که کس روی سیه را به زچشم تر نمی شوید

9

چنان گرم است عاشق در سراغ آن بهشتی رو

که از خود گرد ره در چشمه کوثر نمی شوید

10

به رنگ آن عقیق آتشین از آب می لرزم

اگرچه آب گوهر رنگ از گوهر نمی شوید

11

مشو خودبین کز این آیینه با آن تشنه جانیها

به آب خضر دست خویش اسکندر نمی شوید

12

به امید چه دل را آب سازد عاشق مسکین؟

که رو در چشمه خورشید آن کافر نمی شوید

13

اگر از مد احسان آب دریا بهره ای دارد

چرا گرد یتیمی صائب از گوهر نمی شوید؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زدل زنگ کدورت چشم خونپالا نمی شوید

که سبزی را می گلرنگ از مینا نمی شوید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3238

اگلی نظم

که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟

که حرف مرگ بر بالین این بیمار می گوید؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3240

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور