صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 432

غزل شمارهٔ 432

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ورا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
تهی چشمان چه می‌دانند قدر روی نیکو را
نباشد جز گرانی بهره از یوسف ترازو را
22
ز خواب بی خودی بیدار کن آن چشم جادو را
که از خط هست در طالع شکستی طاق ابرو را
33
ترا از دیدن آیینه چون مانع توانم شد
که می‌سازد دو چندان خوبی آن روی نیکو را
44
به افسون می‌توانستم پری در شیشه کرد، اکنون
میسر نیست آرم در خیال آن آشنا رو را
55
نگیرد در تو افسون محبت، ورنه چون مجنون
نظربند از نگاهی می‌کنم رم کرده آهو را
66
مرا بیگانگی از آشنایان است در طالع
وگرنه آشنایی نیست با بیگانگی او را
77
گل امید من آن روز آب و رنگ می‌گیرد
که بینم شاخ گل از خون خود آن دست و بازو را
88
بیاض خوش قلم باشد بهشتی خوشنویسان را
مسلم کی گذارد کلک صنع آن صفحه رو را
99
هوس ریگ روان و تازه رویانند چون شبنم
مده زنهار ره در محفل خود آن گدارو را
1010
درای کاروان، یوسف شناسان را به وجد آرد
ز گفت و گوی مردم نیست پروایی خداجو را
1111
مگر واقف شد از جوش نشاط خون من صائب!
که می‌بینم ز قتل خود پشیمان آن جفاجو را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را

مبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431

اگلی نظم

صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را

بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را

که جز خوی نکو لایق نباشد روی نیکو را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 44

به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را

فریب امتحان پاکبازی داده ام او را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را

که عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 430

به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را

مبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00