صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 462غزل شمارهٔ 462شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: انهدرشبهاصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبهانمیافتد ز جوش خویشتن میخانه در شبها2نقل کریںبه غفلت مگذران چون شمع شب را از سیهکاریکه دل روشن شود از گریه مستانه در شبها3نقل کریںازان هردم بود جایی درین ظلمتسرا سالککه گردد خواب تلخ از بستر بیگانه در شبها4نقل کریںندارد خلق، با هرکس سیه شد روز او، کاریز سنگ کودکان ایمن بود دیوانه در شبها5نقل کریںز حرف پوچ دلهای سیه را نیست پرواییکه خوابآلودگان را خوش بود افسانه در شبها6نقل کریںگوارا میشود روز سیاه از آتشینرویانکه رقص شادمانی میکند پروانه در شبها7نقل کریںنگردد خواب گرد دیده خونبار عاشق راکه از می گرم گردد دیده پیمانه در شبها8نقل کریںز روی انجم از شبزندهداری نور میباردتو هم چون شمع، قدی راست کن مردانه در شبها9نقل کریںپریشان میکنی جمعیت شبزندهداران رابه زلف خود مکش ای عنبرینمو، شانه در شبها10نقل کریںندارم خلوتی تا میکشم تنها، خوشا زاهدکه از محراب دارد گوشهای رندانه در شبها11نقل کریںره خوابیده هیهات است بیشبگیر طی گرددبه مهد خواب شیرین تن مده طفلانه در شبها12نقل کریںندارد خواب با پای نگارآلود، بوی گلبه گرد باغ سیری کن سبکروحانه در شبها13نقل کریںدل افگار ما را نیست غیر از داغ، دلسوزیز چشم جغد دارد روشنی ویرانه در شبها14نقل کریںمبادا آه کم فرصت به دامانت درآویزدز خلوت برمیا زنهار بیباکانه در شبها15نقل کریںرفیقان موافق میبرند از دل سیاهی راحریفی نیست به از شیشه و پیمانه در شبها16نقل کریںمکن پهلو به بستر آشنا صائب چو بیدردانسری چون غنچه بر زانو بنه رندانه در شبها◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبهاکه باشد بادبان کشتی دل دامن شبهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461اگلی نظمز سختیهای عالم قانعان را هست لذتهاهما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمتهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 463آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبهاکه باشد بادبان کشتی دل دامن شبهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461
اگلی نظمز سختیهای عالم قانعان را هست لذتهاهما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمتهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 463