صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 931غزل شمارهٔ 931شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: یرریختصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریختدید تا ویرانی ما را، دل تعمیر ریخت22نقل کریںاین قدر شور جنون در قطره ای می بوده است؟موجه بی تابیم شیرازه زنجیر ریخت33نقل کریںچون توانم سبز شد پیش سبکروحان عشق؟بارها از جان سخت من دم شمشیر ریخت44نقل کریںموج رغبت می تراود همچنان از جوهرشگرچه خون عالمی آن تیغ عالمگیر ریخت55نقل کریںخاک میخواران عمارت را نمی گیرد به خوداز گل پیمانه نتوان سبحه تزویر ریخت66نقل کریںدر دل سنگین شیرین چون تواند رخنه کرد؟تیشه فرهاد زهر خود به جوی شیر ریخت77نقل کریںعاجزان را لطف حق صائب حمایت می کندخشک شد دستی که بر نخجیر لاغر تیر ریخت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمباده تلخی که از بویش دل منصور ریختعشق آتشدست در مغز من پرشور ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 930اگلی نظمپیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریختدر دل پاک صدف چون ابر نیسان دانه ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 932◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمباده تلخی که از بویش دل منصور ریختعشق آتشدست در مغز من پرشور ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 930
اگلی نظمپیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریختدر دل پاک صدف چون ابر نیسان دانه ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 932