صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 673غزل شمارهٔ 673شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: وشیهاصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبه خرج رفت حیاتم ز هرزهکوشیهابه خاک ریخت شرابم ز خامجوشیها22نقل کریںبه سود داشتم امیدها درین بازارنماند مایه به دستم ز خودفروشیها33نقل کریںنفس به باد فنا مشت خاک من میدادنمیرسید به فریاد اگر خموشیها44نقل کریںبدوز دیده باریکبین ز عیب، که نیستلباس عافیتی به ز عیبپوشیها55نقل کریںرسید نوبت پیری و خون دل خوردنگذشت فصل جوانی و بادهنوشیها66نقل کریںچنان که بال و پر شعله میشود خس و خارغرور نفس فزود از پلاسپوشیها77نقل کریںمتاع یوسفی خود به سیم قلب دهمگران نیم به عزیزان ز خودفروشیها88نقل کریںبه حرف وصوت گشایم چرا دهن صائب؟مرا که جنت دربسته شد خموشیها◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغم حساب ندارم ز میْپرستیهاکه نیست قابل تعبیر، خواب مستیهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 672اگلی نظمزهی نقاب جمالت برهنهروییهاخموشی تو زبانبند کامجوییهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 674◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغم حساب ندارم ز میْپرستیهاکه نیست قابل تعبیر، خواب مستیهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 672
اگلی نظمزهی نقاب جمالت برهنهروییهاخموشی تو زبانبند کامجوییهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 674