صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6611

غزل شمارهٔ 6611

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رلاله

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟

به سنبل که سیه کرده چشم تر لاله؟

22

کند به زاهد و میخواره یک روش تأثیر

فتاده است چو آتش به خشک و تر لاله

33

سبک به باد فنا چون شرار خواهد رفت

اگر ز کوه زند دست بر کمر لاله

44

ز لطف طبع بهاران مگر خبر دارد؟

که دود آه گره کرده در جگر لاله

55

شکوفه صبح بهارست و لاله است شفق

پس از شکوفه ازان گشت جلوه گر لاله

66

ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد ماند

اگر چنین شود از باغ شعله ور لاله

77

اگر نه از رخ گلرنگ یار منفعل است

چرا ز خاک برآید فکنده سر لاله؟

88

به وقت لاله می لاله رنگ حاجت نیست

که همچو جام صبوحی کند اثر لاله

99

ز درد و صافی تهی نیست جام سوختگان

که نصف خون بود و نصف مشک تر لاله

1010

ز خاک تیره چه می جوید و چه گم کرده است؟

که برفروخت چراغی به هر گذر لاله

1111

سواد شهر به خونین دلان کند تنگی

به کوه و دشت کند جوش بیشتر لاله

1212

مدار دست ز مینا و جام در فصلی

که شیشه ساز شود غنچه، کاسه گر لاله

1313

به هر دو دست سر خویش توبه می گیرد

چو تاج لعل نهد کج به طرف سر لاله

1414

به چشم هر که چو مجنون سوادخوان شده است

سیاه خیمه لیلی است داغ هر لاله

1515

به داغ عشق سرآمد توان ز اقران شد

که از سراسر گلهاست تا جور لاله

1616

اگر چه لاله بسی هست نوبهاران را

ز چهره تو ندارد برشته تر لاله

1717

به نقل و باده درین موسم احتیاجی نیست

که هم شراب بود هم کباب تر لاله

1818

به یک پیاله نگردد کس این چنین مدهوش

سیاه مست شد از باده دگر لاله

1919

پس از شکوفه مده سیر لاله زار از دست

که هست چون شفق صبح در گذر لاله

2020

به برگ لاله نه شبنم بود، که دندان را

ز رشک روی تو افشرده بر جگر لاله

2121

چنان که در جگر لعل آب پنهان است

نهان شده است چنان تیغ کوه در لاله

2222

عجب که توبه سنگین ما کمر بندد

که کوه را زده از جوش بر کمر لاله

2323

به مشت خار و خس ما دل که خواهد سوخت؟

در آن ریاض که گردیده پی سپر لاله

2424

ز نور عاریه مستغنی اند سوختگان

به روشنایی خود می کند سفر لاله

2525

دوروزه مهلت خود صرف میگساری کرد

چه غافل است به این عمر مختصر لاله

2626

دلش چو پای چراغ است ازان سیاه مدام

که روز و شب بود از باده بی خبر لاله

2727

توان به خون جگر گوهر بصیرت یافت

که شد ز خوردن خونابه دیده ور لاله

2828

ز شرم، روی تو هر جا عرق فشان گردد

شکسته کاسه دریوزه ای است هر لاله

2929

مگر خیال شبیخون تازه ای دارد؟

که یکه تاز برون آمده است هر لاله

3030

شکوفه چون سپه روم روی گردانده است

شده است تا چو قزلباش جلوه گر لاله

3131

بناز بر جگر داغدار خود صائب

که هیچ باغ نمی دارد اینقدر لاله

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه

به کام تلخی دشنام می دهد بوسه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6610

اگلی نظم

روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه

بی وجه نیست چهره خندان صبحگاه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6612

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور