صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88غزل شمارهٔ 88شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اهخویشراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںحسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش رابشکند بهرِ شگون اول کلاهِ خویش را22نقل کریںسوختم، چند از حجابِ عشق دارم زیرِ لبچون الف در بَسمِ پنهان مَد آهِ خویش را؟33نقل کریںتا کی از تردامنی در پرده باشی چون حباب؟میتوان کردن به آهی پاک، راهِ خویش را44نقل کریںمیبرد غم ره به سروقتِ دلِ ما بیدلیلابرِ نیسان میشناسد خانهخواهِ خویش را55نقل کریںتا قدِ موزونِ او را در خرامِ ناز دیدکبک از حیرت فرامش کرد راهِ خویش را66نقل کریںرو نمیآرد به مهر و ماه تا آیینه هستمیشناسد یارِ ما قدرِ نگاهِ خویش را77نقل کریںرهروی کز راه و رسمِ دردمندی آگه استگردِ سر چون کعبه گردد سنگِ راهِ خویش را88نقل کریںهر که نیشِ منت از اربابِ همّت خورده استبهْ شمارد از گُلِ مردم گیاهِ خویش را99نقل کریںاین جوابِ آن غزل صائب که اهلی گفته استبر فلک هر شب رسانم برقِ آهِ خویش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش راپرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87اگلی نظمساختم از قتل نادِم دلربای خویش راعاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 89◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش راپرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87
اگلی نظمساختم از قتل نادِم دلربای خویش راعاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 89