زمین
دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
گفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 143
در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
کهنه کردی در ورق گردانی این سی پاره را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 212
می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 213
می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 214