صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 179

غزل شمارهٔ 179

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ومرا

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مرا
ساخت وحشی از جهان آن نرگسِ جادو مرا
22
چون دهانش زود بی نام و نشان خواهم شدن
گر چنین پیچد به هم فکرِ میانِ او مرا
33
از سیاهی تازه گردد داغِ آبِ زندگی
شد خمارِ چشمِ لیلی بیش از آه او مرا
44
نیست ممکن چون صدف لب پیش نیسان واکنم
گر دهد گوهر به دامن جای آبِ‌رو مرا
55
سخت می‌ترسم نپیوندد به دریای بقا
آبِ باریکی که هست از زندگی در جو مرا
66
فکرِ رنگین با دِماغِ من کند کارِ شراب
نیست از رطلِ گران کم، کاسه‌ای زان او مرا
77
آن زمان گوی سعادت بود در چوگان‌ِ من
کز ترنجِ غبغبِ او بود دَستَنبو مرا
88
می‌توانستم به بِستر کرد پهلو آشنا
جای دل، پیکان اگر می‌بود در پهلو مرا
99
می‌ پرستی فارغ از همصحبتانم کرده است
ساغرِ می همدم و میناست همزانو مرا
1010
چون شرار از سنگ دارم خانه هر جا می‌روم
می‌رسد سنگِ ملامت بس که از هر سو مرا
1111
همّتِ من دست اگر از آستین بیرون کند
آسمان باشد کمانِ حلقه بر بازو مرا
1212
وحشتِ من رام گردیدن نمی‌داند که چیست
خانهٔ صیاد باشد، سایه چون آهو مرا
1313
خورده‌ام خون، کرده‌ام تا مُشک خونِ خویش را
در گره چون نافه هیهات است، مانَد بو مرا
1414
از شکر‌خندِ سلیمان ساخت رزقِ مورِ من
چون زبان آید برون از شُکر، گفت و گو مرا؟
1515
از زبانِ شکر، نعمت را تلافی می کنم
آب چون جوهرِ شمشیر می‌شود در جو مرا
1616
بود آن سروِ روان در حلقهٔ آغوشِ من
نالهٔ قمری به دور انداخت از کوکو مرا
1717
داشتم امیدِ آزادی، ندانستم که خط
بر سرِ آتش گذارد نعلِ جست و جو مرا
1818
صائب از آبِ مروّت دیدهٔ گردون تهی است
چون نباشد سبزهٔ امید بی نیرو مرا؟
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا

می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 178

اگلی نظم

برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا

بس بود چون لاله داغی یادگار او مرا

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 180

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00