صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3880

غزل شمارهٔ 3880

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یممیداند

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دلیل راه کج از مستقیم می داند

حکیم نبض صحیح از سقیم می داند

2

چه حاجت است گشودن دهن به حرف سؤال

زبان اهل طلب را کریم می داند

3

به چشم اهل کمال است طفل شش روزه

اگر حکیم جهان را قدیم می داند

4

ز سیر کوه چو ابر بهار بیخبرست

سبکسری که جهان را مقیم میداند

5

به دل مذکر حق باش ورنه طوطی هم

به حرف وصوت خدا را کریم می داند

6

ز دور بلبل بیچاره جلوه ای دیده است

قماش لاله وگل را نسیم می داند

7

مجو ز کج قلمان زینهار راست روی

که مار جنبش خود مستقیم می داند

8

ز دوزخ است چه پروا ستاره سوخته را

سمندر آتش سوزان نعیم می داند

9

ز پرفشانی پروانه غافل است آن کس

که اضطراب چراغ از نسیم می داند

10

گناه نیست در اظهاردردعاشق را

مریض جمله جهان را حکیم می داند

11

به لن ترانی ار طور برنمی گردد

زبان برق تجلی کلیم می داند

12

ز گفتگوی ملامتگران چه غم دارد

دلی که حرف خنک را نسیم می داند

13

چرا به راه خدا حبه ای نمی بخشد

اگر بخیل خدا را کریم می داند

14

ز سفله جودنکردن کمال احسان است

غیور قدر سپهر لئیم می داند

15

ز راه درد توان یافت دردمندان را

پدر نمرده چه قدر یتیم می داند

16

کسی که دید خدا را به دیده عظمت

گناه اندک خود را عظیم می داند

17

زخجلت آب شوم چون به خاطر گذرد

که کرده های مرا آن علیم می داند

18

قدم ز گوشه خلوت نمی نهد بیرون

کسی که صحبت مردم عقیم می داند

19

به تیر کرده کمان را غلط ز کج بینی

کسی که وضع مرا مستقیم می داند

20

ز چشم زخم حوادث نمی توان شد امن

امید را دل آگاه بیم می داند

21

به فکر صائب من دیگران اگر نرسند

خوشم که صاحب طبع سلیم می داند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کریم اوست که خود را بخیل می داند

عزیز اوست که خود را ذلیل می داند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3879

اگلی نظم

قد تو سرو چمن را پیاده می داند

رخ تو چهره گل را گشاده می داند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3881

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور