صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4839

غزل شمارهٔ 4839

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ادرقفس

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس

کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس

2

بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است

ورنه آماده است صددام تماشا در قفس

3

نیست ممکن دل شود در سینه صدچاک باز

چون تواند بال و پر واکرد عنقا در قفس ؟

4

از هم آوازان شودزندان بهشت دلگشا

وای بر مرغی که افتاده است تنها در قفس

5

نامه در رخنه دیوار نسیان مانده ای است

از غبار کاهلی بال و پر ما در قفس

6

برگ عیش از دوری احباب داغ حسرت است

نیست آب و دانه بربلبل گوارا در قفس

7

داغ غربت شعله آواز را روشنگرست

ناله مرغ چمن گردد دو بالا در قفس

8

لب درین بستانسرا چون غنچه گل وامکن

کز زبان خویش باشد مرغ گویا در قفس

9

می رسد رزق گرفتاران دنیا بی طلب

هست آب و دانه مرغان مهیا در قفس

10

روح از طول امل مانده است در زندان جسم

بر نیارد هیچ مرغی رشته از پا در قفس

11

دور باش شرم اگر حایل نگردد در میان

تنگ بر بلبل شود از جوش گل جا در قفس

12

بوی گل رابود پای دلنوازی در نگار

بلبل بی طالع ما داشت تا جا در قفس

13

ما همان از بدگمانیها دل خود می خوریم

گرچه آماده است صائب روزی ما در قفس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس

مدعا چون دیده حیران ندارد هیچ کس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4838

اگلی نظم

دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود

این که می کردم نفس را راست گاهی در قفس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4840

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور