صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 623غزل شمارهٔ 623شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: وشمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنمی توان ز سخن ساختن خموش مراکه چون صدف ز دهان است رزق گوش مرا2نقل کریںاگر چه صحبت من غم زداست همچو شراببه روی تلخ، حریفان کنند نوش مرا3نقل کریںز آفتاب بود روشناییم چون لعلنمی توان به نفس ساختن خموش مرا4نقل کریںمرا ز کوی خرابات پای رفتن نیستمگر به خانه برد محتسب به دوش مرا5نقل کریںنکرده بود تماشا هنوز قامت راستکه شد خرام تو سیلاب عقل و هوش مرا6نقل کریںچنان ز سردی عالم فسرده دل شده امکه روی گرم نمی آورد به جوش مرا7نقل کریںچنان ز تنگی این بوستان در آزارمکه صبح عید بود روی گلفروش مرا8نقل کریںخوشم به صحبت بلبل که می برد صائببه سیر عالم دیگر ز هر خروش مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 622اگلی نظمکنند تازه خطان مشکسود داغ مراشراب کهنه دهد تازگی دماغ مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 624آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 622
اگلی نظمکنند تازه خطان مشکسود داغ مراشراب کهنه دهد تازگی دماغ مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 624