صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 391غزل شمارهٔ 391شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ندلراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل رابه این یک مشت گل مسدود کردم روزن دل را2نقل کریںندانستم که خواهد رفت چندین خار در پایمشکستم بی سبب در خرقه تن سوزن دل را3نقل کریںفریب جسم خوردم، کشتیم در گل نشست آخرنمی ماندم به جا، گر می گرفتم دامن دل را4نقل کریںمرا گر هیزم دوزخ کند افسوس، جا داردکه بی برگ از ثمر کردم نهال ایمن دل را5نقل کریںدلی از سنگ خارا، گوشی از آهن به دست آورکه با این گوش و دل نتوان شنیدن شیون دل را6نقل کریںندانستم که خواهد شد سیه عالم به چشم منعبث بر باد دادم نکهت پیراهن دل را7نقل کریںحیات جاودانی از خدا چون خضر می خواهمکه پاک از سبزه بیگانه سازم گلشن دل را8نقل کریںخرد را شهپر پرواز از رطل گران باشدنگیرد کوه غم دامان از خود رفتن دل را9نقل کریںنمی شد خشک چون دست بخیلان پرده چشمتاگر می دید یک بار آفتاب روشن دل را10نقل کریںنظرپرداز شد چون سرمه مغز استخوان منبه آه آتشین تا نرم کردم آهن دل را11نقل کریںز آتش طلعتان باغ و بهاری داشتم صائبندیدم روز خوش تا سرد کردم گلخن دل را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل راکه بی برگی به سامان می کند کار توکل راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 390اگلی نظمدرین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟که دارد یاد، هر خاری در او صد کاروان گل راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 392آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل راکه بی برگی به سامان می کند کار توکل راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 390
اگلی نظمدرین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟که دارد یاد، هر خاری در او صد کاروان گل راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 392