صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 392غزل شمارهٔ 392شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: انگلراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدرین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟که دارد یاد، هر خاری در او صد کاروان گل را2نقل کریںچه پروا حسن مغرور از سرشک عاشقان دارد؟ز شنبم بیش خواب ناز می گردد گران گل را3نقل کریںز جمعیت گسستم رشته امید، تا دیدمکه چون بندد کمر، بیرون برند از بوستان گل را4نقل کریںمیار از آستین زنهار بیرون دست گستاخیکه از هر خار، تیری هست در بحر کمان گل را5نقل کریںلباس شرم، خوبان را ز رسوایی نگه داردکه چون خندد، به بازار آورند از بوستان گل را6نقل کریںنگردد حسن بی پروا، ز پاس خویشتن غافلز هر خاری است در زیر سپر تیغی نهان گل را7نقل کریںدل نازک ندارد طاقت افسانه عاشقفغان گرم بلبل می کند آتش عنان گل را8نقل کریںازان کنج قفس بر من گواراتر شد از گلشنکه نتوان دید با هر خار صائب همزبان گل را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل رابه این یک مشت گل مسدود کردم روزن دل راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 391اگلی نظمز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم راسبکروحی فزون از حمل عیسی گشت مریم راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 393آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل رابه این یک مشت گل مسدود کردم روزن دل راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 391
اگلی نظمز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم راسبکروحی فزون از حمل عیسی گشت مریم راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 393