صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1004غزل شمارهٔ 1004شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ونبساستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس استنقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است2نقل کریںگر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه گرتا قیامت خلق را آن حسن روزافزون بس است3نقل کریںدر سواد آفرینش ای خداجو پر مپیچچون ز لفظ آمد به کف سر رشته مضمون بس است4نقل کریںوسعت مشرب ز منزل می برد تنگی بروندر جهان آب و گل، خم بهر افلاطون بس است5نقل کریںگر به گل گیرد در میخانه ها را محتسبما خمارآلودگان را آن لب میگون بس است6نقل کریںطعنه بی حاصلی بر سرو ای قمری مزنبرگ سبزی ارمغان مردم موزون بس است7نقل کریںدر گلستان کرم نخلی ز بی آبی نماندتا به کی خواهی دواندن ریشه، ای قارون بس است8نقل کریںدر جوانی هر چه کردی، گشت غفلت عذرخواهصبح آگاهی ز پیری بردمید اکنون بس است9نقل کریںاینقدر استادگی ای آسمان در کار نیستتشنه ما را کف آبی ازین جیحون بس است10نقل کریںخجلت از همصحبتان خام بردن مشکل استورنه ما را از شراب تلخ صائب خون بس است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممهر لب غماز را دامان پاک من بس استپرده پوش ماه کنعان چاک پیراهن بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1003اگلی نظممزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس استعذرخواه نقش از نقاش حیرانی بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1005آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممهر لب غماز را دامان پاک من بس استپرده پوش ماه کنعان چاک پیراهن بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1003
اگلی نظممزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس استعذرخواه نقش از نقاش حیرانی بس استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1005