صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5356

غزل شمارهٔ 5356

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ایخم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

تا به زانو رفته پای من به گل از لای خم

پای رفتن نیست ازمیخانه ام چون پای خم

22

کرد حلاجی می وحدت سر منصور را

خشت بردارد می پرزور از بالای خم

33

رخنه دل از می صافی نمی آید بهم

می کنم اندود این ویرانه را از لای خم

44

از دل پر جوش نتوانم به بالین سر نهاد

نیست ممکن کف شود آسوده بر بالای خم

55

چون توانم باده گلرنگ را بی پرده دید

من که مستی می کنم از دیدن سیمای خم

66

گرزموج می به فرقم تیغ بارد چون حباب

نیست ممکن از سرم بیرون رود سودای خم

77

سفلگان در نعمت از منعم نمی آرند یاد

چون سبو خالی شد ازمی می شود جویای خم

88

دخل دریا ابر را در خرج می سازد دلیر

می کنم خالی به جرات شیشه را در پای خم

99

از دهان بسته باشد قفل روزی را کلید

پر برآید کوزه لب بسته از دریای خم

1010

کیست عقل شیشه دل تا کوس دانایی زند

در خراباتی که افلاطون نگیرد جای خم

1111

مذهب و مشرب به هم آمیختن حق من است

می فشانم گرد راه کعبه را در پای خم

1212

می گشاید دفتر صبح قیامت آسمان

چون ز جوش باده آرد کف به لب دریای خم

1313

شیشه نشکسته در پا گرچه کمتر می خلد

توبه نشکسته افزون می خلد در پای خم

1414

گربه این عنوان می روشن تجلی می کند

همچو کوه طور می پاشد زهم اجزای خم

1515

صیقل روح است صائب صحبت روشندلان

می توان رودید در آیینه سیمای خم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم

از سبک مغزی گرانسنگ است خواب غفلتم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5355

اگلی نظم

داده ام دست ارادت با حنای لای خم

پای رفتن نیست از میخانه ام چون پای خم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5357

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

داده ام دست ارادت با حنای لای خم

پای رفتن نیست از میخانه ام چون پای خم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5357

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور