صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5338

غزل شمارهٔ 5338

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نبرداشتم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

در غریبی گشت صرف نامجویی چون عقیق

مشت خونی کز جگر گاه یمن برداشتم

22

با زبردستی سپهراهنین پی برنداشت

از امانت بار سنگین که من برداشتم

33

شکوه از راه درشت عشق کافر نعمتی است

من ز خارش فیض بوی پیرهن برداشتم

44

مرغ بی بال و پر شب آشیان گم کرده ام

تا دل خود را ز زلف پرشکن برداشتم

55

هر دو عالم چون صف مژگان فتاد از چشم من

خار راهت تا به چشم خویشتن برداشتم

66

جز ندامت حاصل دیگر سوال من نداشت

رزق دندان گشت دستی کز دهن برداشتم

77

مشت خون کشته من قابل دعوی نبود

دست از دامان آن سیمین بدن برداشتم

88

حاصل صورت پرستی غوطه در خون خوردن است

عبرت از انجام کار کوهکن برداشتم

99

چون صراحی نشاه می می دهد گفتار من

بزم شد پرشور تا مهر از دهن برداشتم

1010

صائب از نظاره فردوس گشتم بی نیاز

پرده تا از روی گلرنگ سخن برداشتم

1111

تا لب لعل ترا مهر از دهن بر داشتم

فیض داغ تازه از داغ کهن برداشتم

1212

روی تلخ بحر بر من راه خواهش بسته داشت

پیش نیسان چون صدف دست از دهن برداشتم

1313

منفعل از آزادگانم گرچه غیر از دل نبود

توشه ای کز عالم ایجاد من برداشتم

1414

از چمن پیرا چه افتاده است ناز گل کشم

من که از کنج قفس فیض چمن برداشتم

1515

گرچه می دانم نخواهد آمد از بیطاقتی

وعده آن یار جانی را به تن برداشتم

1616

از ندامت می زنم در روزگار خط به سر

دست گستاخی کز آن سیب ذقن برداشتم

1717

فکر داغ تازه ای می گشت گرد دل مرا

پنبه ای گاهی گر از داغ کهن برداشتم

1818

چون نظر بردارم از زلفی که ازهر حلقه اش

بهره ناف غزالان ختن برداشتم

1919

بر سپند من ز اهل بزم کس را دل نسوخت

گرچه من آفات چشم از انجمن برداشتم

2020

یوسفستان گشت زندان غریبی در نظر

تا ز دل یاد زمین گیر وطن برداشتم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم

طالع فغفور و اقبال سکندر داشتم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5337

اگلی نظم

یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم

از دل صد پاره دامانی پر از گل داشتم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5339

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور