شاعر: صائب
کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا میرود؟
آنچه از مژگان تر بر چهرهٔ ما میرود
عشق را در کشور ما آبروی دیگرست
یوسف اینجا بر سر راه زلیخا میرود
بر امید وعده شب در میان زلف او
روزگاری شد که روز از کیسه ما میرود
رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین
تا تو میآیی به مجلس دل به صد جا میرود
بیشتر ارباب دنیا زر به منعم میدهند
آب این بیحاصلان یکسر به دریا میرود
سرو مشرب در زمین هند بالا میکشد
آب میآید به این گلزار و صهبا میرود
کی نهد صائب قدم بر دیده گریان من؟
آن که از رنگ حنایش خار در پا میرود
زمین
هر که آمد در جان بیکستر از ما میرود
کاروانها زین ره باریک تنها میرود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1521
میروم جایی که غم آنجا ز دلها میرود
ناله از هرجا که میخیزد به آنجا میرود
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 153
صورت شیرین اگر از لوح خارا میرود
از دل سنگین ما نقش تمنا میرود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2641
فارسی متن کا ماخذ: گنجور