شاعر: صائب
صورت شیرین اگر از لوح خارا میرود
از دل سنگین ما نقش تمنا میرود
میدود مجنون به زور عشق بر گرد جهان
آب دارد قوت از سرچشمه هرجا میرود
برنمیآید غرور حسن با تمکین عشق
یوسف از کنعان به سودای زلیخا میرود
عمر چون سیل و عدم دریا و ما خار و خسیم
در رکاب سیل، خار و خس به دریا میرود
مرگ را آلودگی کرده است بر ما ناگوار
نقرهٔ بیغش در آتش بیمحابا میرود
از خیال بازگشت گلستان آسوده است
شبنمی کز جلوهٔ خورشید از جا میرود
نیست صحبت را اثر در طینت آهندلان
تیزی سوزن کی از قُربِ مسیحا میرود؟
در طریق عشق خار از پا کشیدن مشکل است
ریشه در دل میکند خاری که در پا میرود
در قیامت هم نمییابد حریم سینه را
از خرام او دل هرکس که از جا میرود
شرم مجنون شوخی از چشم غزالان برده است
بینگهبان محمل لیلی به صحرا میرود
میرود داغ کلف صائب اگر از روی ماه
فکر خال و خط او هم از دل ما میرود
زمین
هر که آمد در جان بیکستر از ما میرود
کاروانها زین ره باریک تنها میرود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1521
میروم جایی که غم آنجا ز دلها میرود
ناله از هرجا که میخیزد به آنجا میرود
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 153
کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا میرود؟
آنچه از مژگان تر بر چهرهٔ ما میرود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2642
فارسی متن کا ماخذ: گنجور