صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5518

غزل شمارهٔ 5518

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم

ازین گلشن که چیده است این گل رعنا که من چیدم

2

منم بی پرده می بینم ترا، یارب چه بخت است این

که می مردم ز شادی گرترا در خواب می دیدم

3

من انداز سر من کرد دست از آستین بیرون

درین بستانسرا چون گل به روی هر که خندیدم

4

غذای روح شد در دل شکستم هر تمنایی

لباس عافیت گردید چشم از هر چه پوشیدم

5

ندیدم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویم

به شیرین کاری صنعت ز سنگ آدم تراشیدم

6

همان خجلت ز طبع سازگار خویشتن دارم

به مژگان گرچه خار از رهگذار دشمنان چیدم

7

که بر من می تواند پیشدستی بر خطا کردن

نماند از من نشان پا درین ره بسکه لغزیدم

8

نشد یک بار آن سرو روان در زیر پا بیند

به زیر پای او چون آب چندانی که غلطیدم

9

که از آزاد مردان دارد اقبال چنین صائب

که در ساعت ربودند از کفم بر هر چه لرزیدم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم

ز روی تلخ دریا دامن از وصل گهر چیدم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5517

اگلی نظم

پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم

بحمدالله نمردم تا ترا بر مدعا دیدم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5519

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین‌ گلشن نه بویی دیدم و نی‌ رنگ فهمیدم

چو شبنم حیرتی گل کردم و آیینه خندیدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2116

سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم

به حیرت رفت چندانی ‌که من هم محو‌ گر‌دیدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2118

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم

جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1424

زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم

جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5515

ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم

به زیر تیغ رفتم تا زبند آزاد گردیدم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5516

ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم

ز روی تلخ دریا دامن از وصل گهر چیدم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5517

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور