شاعر: صائب
مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب میسازد؟
کجا ریگ روان را شبنمی سیراب میسازد؟
سفیدیهای مو گفتم پر و بالم شود، غافل
که غفلت بادبان را پردههای خواب میسازد
به دریا میرساند سیل خاک پای در گل را
خوشا احوال آن سالک که دل را آب میسازد
ز هر خامی نمیآید فریب پختگان دادن
تسلی کی دل پروانه را مهتاب میسازد؟
لطیف افتاده و بیرنگ چندان آب این دریا
که ماهی را ز هجر خویشتن قلاب میسازد
عبث خم در خم من دارد آن ابر و کمان صائب
دل هرجایی من کی به یک محراب میسازد؟
زمین
چنینگر طیعبیدرتبهخورد و خوابمیسازد
به چشمت اشک را همگوهر نایاب میسازد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1125
نفس با یک جهان وحشت به خاک و آب میسازد
پرافشان نشئهای با کلفت اسباب میسازد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1126
به رغبت با خم زلفش دل بیتاب میسازد
چو آب زندگی با ماهی این قلاب میسازد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3000
فارسی متن کا ماخذ: گنجور