شاعر: صائب
به رغبت با خم زلفش دل بیتاب میسازد
چو آب زندگی با ماهی این قلاب میسازد
شود گلزار ابراهیم آتش بر گنهکاران
دل ما را چنین گر شرم عصیان آب میسازد
به احسان ای توانگر دستگیری کن فقیران را
که دریا بهر ریزش ابر را سیراب میسازد
سپهر کجرو از جا در نیارد اهل تمکین را
خس و خاشاک را سرگشته این گرداب میسازد
سفیدیهای مو گفتم شود صبح امید من
ندانستم که غفلت پردههای خواب میسازد
وفاداری مجو از دولت هرجایی دنیا
به یک روزن کجا خورشید عالمتاب میسازد؟
زمین
چنینگر طیعبیدرتبهخورد و خوابمیسازد
به چشمت اشک را همگوهر نایاب میسازد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1125
نفس با یک جهان وحشت به خاک و آب میسازد
پرافشان نشئهای با کلفت اسباب میسازد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1126
مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب میسازد؟
کجا ریگ روان را شبنمی سیراب میسازد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3001
فارسی متن کا ماخذ: گنجور