صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 237

غزل شمارهٔ 237

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمیکندایینهرا

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را
22
از سر زانو اگر یک دم گذاری بر زمین
دل تپیدن سنگباران می کند آیینه را
33
طوطی از شرم صفای روی او، از بال و پر
در لباس زنگ پنهان می کند آیینه را
44
در دل و در دیده ما گر نگنجد دور نیست
عرض حسنش تنگ میدان می کند آیینه را
55
جبهه واکرده آن دلبر آیینه رو
تنگ بر طوطی چو زندان می کند آیینه را
66
طوطی ما را کند آیینه گر شیرین زبان
نطق ما هم شکرستان می کند آیینه را
77
کیست تا آراید او را، کز حجاب عارضش
در بغل مشاطه پنهان می کند آیینه را
88
می شود پاک از قبول نقش، لوح ساده اش
گر چنین روی تو حیران می کند آیینه را
99
ساده لوحان زود برگردند از آیین خویش
آن فرنگی، کافرستان می کند آیینه را
1010
گرچه از آیینه طوطی می شود صاحب سخن
طوطی آن خط، سخندان می کند آیینه را
1111
آفتاب بی زوال عارض او از شکوه
همچو صبح از سینه چاکان می کند آیینه را
1212
منت خشک و جبین تلخ آب زندگی
بر سکندر آب حیوان می کند آیینه را
1313
می زنم صائب من از شوق لبش بر سینه سنگ
لعل میگونش بدخشان می کند آیینه را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چهره ات بال سمندر می کند آیینه را

خنده ات دامان گوهر می کند آیینه را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236

اگلی نظم

یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را

می کند بی تابی دل سنگسار آیینه را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00