صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237غزل شمارهٔ 237شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انمیکندایینهراصنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچهره ات گل در گریبان می کند آیینه راطره ات سنبل به دامان می کند آیینه را2نقل کریںاز سر زانو اگر یک دم گذاری بر زمیندل تپیدن سنگباران می کند آیینه را3نقل کریںطوطی از شرم صفای روی او، از بال و پردر لباس زنگ پنهان می کند آیینه را4نقل کریںدر دل و در دیده ما گر نگنجد دور نیستعرض حسنش تنگ میدان می کند آیینه را5نقل کریںجبهه واکرده آن دلبر آیینه روتنگ بر طوطی چو زندان می کند آیینه را6نقل کریںطوطی ما را کند آیینه گر شیرین زباننطق ما هم شکرستان می کند آیینه را7نقل کریںکیست تا آراید او را، کز حجاب عارضشدر بغل مشاطه پنهان می کند آیینه را8نقل کریںمی شود پاک از قبول نقش، لوح ساده اشگر چنین روی تو حیران می کند آیینه را9نقل کریںساده لوحان زود برگردند از آیین خویشآن فرنگی، کافرستان می کند آیینه را10نقل کریںگرچه از آیینه طوطی می شود صاحب سخنطوطی آن خط، سخندان می کند آیینه را11نقل کریںآفتاب بی زوال عارض او از شکوههمچو صبح از سینه چاکان می کند آیینه را12نقل کریںمنت خشک و جبین تلخ آب زندگیبر سکندر آب حیوان می کند آیینه را13نقل کریںمی زنم صائب من از شوق لبش بر سینه سنگلعل میگونش بدخشان می کند آیینه را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچهره ات بال سمندر می کند آیینه راخنده ات دامان گوهر می کند آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236اگلی نظمیک نفس گر دور سازی از کنار آیینه رامی کند بی تابی دل سنگسار آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچهره ات بال سمندر می کند آیینه راخنده ات دامان گوهر می کند آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236
اگلی نظمیک نفس گر دور سازی از کنار آیینه رامی کند بی تابی دل سنگسار آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238