صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238غزل شمارهٔ 238شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ارایینهراصنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیک نفس گر دور سازی از کنار آیینه رامی کند بی تابی دل سنگسار آیینه را2نقل کریںتا خط سبز تو آمد در کنار آیینه رامی رود آب خضر در جویبار آیینه را3نقل کریںبر شکستی تا ز روی ناز دامان نقابآب شد دل از گداز انتظار آیینه را4نقل کریںتا به حسن هرزه گرد او شود جایی دچارنیست چون آب روان یک جا قرار آیینه را5نقل کریںمی کند زنجیر جوهر پاره چون دیوانگانبس که دارد شوق رویت بی قرار آیینه را6نقل کریںجوی خونی از رگ هر جوهرش وا کرده استبا همه رویین تنی، مژگان یار آیینه را7نقل کریںدر تماشاگاه حسن دین و دل پرداز اوآه می خیزد ز دل بی اختیار آیینه را8نقل کریںعشق بی تاب است، ورنه طوطی گستاخ ماهمچو موم سبز دارد در کنار آیینه را9نقل کریںسینه صافان را ز چشم بد حصاری لازم استچشم زخم روست، پشت زرنگار آیینه را10نقل کریںرفته رفته حسن پرکار ترا تسخیر کردساده لوحی عاقبت آمد به کار آیینه را11نقل کریںدیده روشن ضمیران جلوه گاه عبرت استهیچ نقشی نیست در دل پایدار آیینه را12نقل کریںدر تماشای جمال خویش بی تاب است حسنمی گذارد گل ز شبنم در کنار آیینه را13نقل کریںبی تکلف بر سر بالینش آید آفتابهر که سازد همچو شبنم بی غبار آیینه را14نقل کریںاهل صورت از نزاکت های معنی غافلندره مده در خلوت خود زینهار آیینه را15نقل کریںبا دل نازک ملایم ساز خلق خویش رابیشتر از موم می باشد حصار آیینه را16نقل کریںدر نزاکت خانه دل ها نفس را پاس دارتیره می سازد دم سردی هزار آیینه را17نقل کریںچشم حیران مرا مژگان نمی پوشد به همبخیه جوهر نمی آید به کار آیینه را18نقل کریںخاطر روشندلان بسیار صائب نازک استمی توان کردن به آهی زنگبار آیینه را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچهره ات گل در گریبان می کند آیینه راطره ات سنبل به دامان می کند آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237اگلی نظمشوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه رامی دهد در بیضه فولاد پر آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچهره ات گل در گریبان می کند آیینه راطره ات سنبل به دامان می کند آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237
اگلی نظمشوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه رامی دهد در بیضه فولاد پر آیینه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239