صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 15

غزل شمارهٔ 15

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ابرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
جذبهٔ من می‌کِشد از صلبِ آهن آب را
22
ابرِ چشمِ من چنین گر گوهر‌افشانی کند
کاسهٔ دریوزه دریا میکند گرداب را
33
صبحِ هر روز از شفق صد کاسه خون بر سر کشد
تا در آغوش آورد خورشیدِ عالمتاب را
44
می‌تواند از دویدن سیل را مانع شدن
می کند هر کس عنان‌داری دلِ بی‌تاب را
55
نشأه صرف از میِ ممزوج باشد بیشتر
آب در شیر از میِ روشن مکن مهتاب را
66
از گرانجانی شود در هر قدم سنگِ نشان
گر نیندازد به منزل راه‌پیما خواب را
77
پیشِ راهِ شکوهٔ خونین نگیرد خامشی
بخیه نتواند عنان‌داری کند خوناب را
88
می‌دهد اشکِ ندامت عاجزان را شستشو
بحر روشن می‌کند آیینهٔ سیلاب را
99
خط بر آن لبهای میگون تنگ می‌گیرد عبث
نیست حاجت صاف‌گرداندن شرابِ ناب را
1010
در حریمِ وصل از عاشق اثر جستن خطاست
نیست ممکن خودنمایی در حرم محراب را
1111
می کند بر خود فضای خُلد را زندانِ تنگ
هر که در مستی رعایت می‌کند آداب را
1212
از کجی گردند خلق از صیدِ مطلب کامیاب
راستی خالی ز بحر آرد برون قلّاب را
1313
نیست کارِ ساده‌لوحان رازِ پنهان داشتن
صفحهٔ آیینه بال و پر شود سیماب را
1414
چشمِ عبرت باز‌ کن، گردید چون مویت سفید
مگذران در خوابِ غفلت این شبِ مهتاب را
1515
کشتیِ خود را سبک گردان درین دریا که نیست
بهتر از کامِ نهنگان مصرفی‌اسباب را
1616
تیغِ او را در نظر دارند دائم کُشتگان
تشنگان در خواب می‌بینند صائب آب را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را

پرده‌‌پوشی چون کند شب گوهرِ شب‌تاب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

اگلی نظم

غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب را

رزقِ خاکِ مرده می‌سازد گرانی آب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 16

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زلف تو بر مه پریشان کرده مشک ناب را

شاخ شاخ افکنده بر گل سنبل سیراب را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 27

نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 12

چشمِ روشن می‌دهد از کف دلِ بی‌تاب را

صفحهٔ آیینه بال و پر شود سیماب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 13

می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را

پرده‌‌پوشی چون کند شب گوهرِ شب‌تاب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00