صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 13

غزل شمارهٔ 13

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ابرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
چشمِ روشن می‌دهد از کف دلِ بی‌تاب را
صفحهٔ آیینه بال و پر شود سیماب را
22
از علایق نیست پروایی دلِ بی‌تاب را
هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را
33
عشق در کارِ دلِ سرگشتهٔ ما عاجز است
بحر نتواند گشودن عقدهٔ گرداب را
44
می‌کند هر لحظه ویران‌تر مرا تعمیرِ عقل
شورِ سیلاب است در ویرانه‌ام مهتاب را
55
بی خموشی نیست ممکن جانِ روشن یافتن
کوزهٔ سربسته می‌باید شرابِ ناب را
66
زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستان
دل نمی‌سوزد درین کشور به هم احباب را
77
طاعتِ زُهّاد را می‌بود اگر کیفیتی
مُهر می‌زد بر دهن خمیازهٔ مِحراب را
88
نیست دلگیر آسمان از گریه‌هایِ تلخِ ما
خونِ ناحق گل به دامن می‌کند قصاب را
99
در صفای سینهٔ خود سعی کن تا ممکن است
صاف اگر با خویش خواهی سینهٔ احباب را
1010
نفس را نتوان به لاحول از سرِ خود دور کرد
وای بر کاشانه‌ای کز خود برآرد آب را
1111
نیست درمان مردمِ کج‌بحث را جز خامُشی
ماهیِ لب‌بسته خون در دل کند قلّاب را
1212
روشنم شد تنگ‌چشمی لازمِ جمعیت است
بر کفِ دریا چو دیدم کاسهٔ گرداب را
1313
چرب‌نرمی رتبه‌ای دارد که با اجرای حکم
می‌نماید زیرِ دستِ خویش روغن آب را
1414
تا نگردد آب دل صائب ز آهِ آتشین
نیست ممکن یافتن آن گوهرِ نایاب را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 12

اگلی نظم

می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را

پرده‌‌پوشی چون کند شب گوهرِ شب‌تاب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زلف تو بر مه پریشان کرده مشک ناب را

شاخ شاخ افکنده بر گل سنبل سیراب را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 27

نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 12

می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را

پرده‌‌پوشی چون کند شب گوهرِ شب‌تاب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را

جذبهٔ من می‌کِشد از صلبِ آهن آب را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 15

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00