صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4912

غزل شمارهٔ 4912

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارخویش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش

تا دریغ از چشم خود می‌داشتی دیدار خویش

2

سر به دل‌ها داده‌ای مژگان خواب‌آلود را

برنمی‌آیی مگر با تیغ لنگردار خویش؟

3

حسن عالم‌سوز را مشاطه‌ای در کار نیست

گرم دارد از فروغ خود گهر بازار خویش

4

ای که می‌جویی گشاد کار خود از آسمان

آسمان از ما بود سرگشته‌تر در کار خویش

5

شرم دار از غنچه خاموش با چندین زبان

همچو بلبل چند باشی عاشق گفتار خویش؟

6

هیچ کس را کار یا رب با خودآرایی مباد

گل به خون می‌غلطد از رنگینی دستار خویش

7

روزگار برق فرصت خنده واری بیش نیست

مگذران درخواب غفلت دولت بیدار خویش

8

در دهانش خاک بادا، نام شکّر گر برد

هرکه بتواند زبان مالید بر دیوار خویش

9

برنمی دارد گرانباری ره دور عدم

چون گرانی می‌بری، باری سبک کن بار خویش

10

لب به آب تیغ می‌شوید ز شهد زندگی

هرکه چون منصور بیرون می‌دهد اسرار خویش

11

می‌روم چون لغزش مستان به پای بیخودی

تا کجا سر برکنم زین سیر بی‌پرگار خویش

12

این جواب آن غزل صائب که فرمود اوحدی

مؤمن و سجاده خود، کافر و زنار خویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟

کو جنونی تا برآرم گرد از بنیاد خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4911

اگلی نظم

برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش

از تماشای بهشتم فارغ از گلزار خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4913

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش

تا طفیل دیگران بنماییم دیدار خویش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 499

یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش

ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 342

یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش

ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 46

برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش

از تماشای بهشتم فارغ از گلزار خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4913

زیر یک پیراهن از یک‌رنگیم با یار خویش

بوی یوسف می‌کشم از چشم چون دستار خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4914

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور