صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2347

غزل شمارهٔ 2347

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امنتوانستکرد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

در غبار خط همان زلفش بود جویای دل

خاک سیر از صید چشم دام نتوانست کرد

22

بس که دلها را غم آغاز پرتشویش داشت

هیچ کس اندیشه انجام نتوانست کرد

33

شنبه و آدینه را با هم که خواهد صلح داد؟

می علاج خصمی ایام نتوانست کرد

44

زهر چشم یار کم از خنده شیرین نشد

قند تلخی دور از بادام نتوانست کرد

55

در سیاهی می زند چون آب حیوان غوطه ها

چون عقیق آن کس که ترک نام نتوانست کرد

66

تنگنای خاک بر ما زندگی را تلخ ساخت

طفل بازی بر کنار بام نتوانست کرد

77

طفل بدخو را نسازد نعمت دنیا خموش

وصل درمان دل خودکام نتوانست کرد

88

تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روان

دفع سودا روغن بادام نتوانست کرد

99

با فراغ بال، خود را چون تواند جمع ساخت؟

مرغ خود را جمع چون در دام نتوانست کرد؟

1010

پنبه ای برداشت حلاج از سر مینا و رفت

هیچ کس این باده را در جام نتوانست کرد

1111

گرچه از حد برد صائب سرد مهری را فلک

فکر عالمسوز ما را خام نتوانست کرد

1212

صبح رخسار ترا خط شام نتوانست کرد

شعله سرکش بود دود آرام نتوانست کرد

1313

گرچه شد دامان مجنون خوابگاه وحشیان

لیلی صحرانشین را رام نتوانست کرد

1414

زود دل را می زند چون باده لب شیرین فتاد

بوسه کار تلخی دشنام نتوانست کرد

1515

تا به سیر کوچه باغ زلف خوبان راه برد

یک نفس در سینه دل آرام نتوانست کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد

این دخان چشم مرا نمناک نتوانست کرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2346

اگلی نظم

چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد

این کتان را پاره از هم ماه نتوانست کرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2348

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دل به زلف یار هم آرام نتوانست‌کرد

این مسافر منزلی در شام نتوانست کرد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1083

وحشتِ ما را تعلق رام نتوانست کرد

بادهٔ ما هیچکس در جام نتوانست‌ کرد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1084

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور