صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6476

غزل شمارهٔ 6476

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ویتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو

تیغ می لرزد چو برگ بید در پهلوی تو!

2

نسخه حسن تو ز حرف مکرر ساده است

پیچ و تاب خاص دارد چون کمر هر موی تو

3

تخم قابل در زمین پاک، گوهر می شود

دانه یاقوت می سازد عرق را روی تو

4

از حیا روی تو گر بیرون نیاید از نقاب

دور گردان را به مطلب می رساند بوی تو

5

ناخن الماس می گردد به چشمش ماه عید

دیده هر کس که افتاده است بر ابروی تو

6

سیل بی زنهار چون گرداب می گردد گره

بس که افتاده است دامنگیر خاک کوی تو

7

طوق قمری سرو را گردید طوق بندگی

تا به سیر گلشن آمد قامت دلجوی تو

8

چون حنا کز رفتن هندوستان گردد سیاه

خون دلها مشک شد در حلقه گیسوی تو

9

می شمارد دیده صیاد، داغ لاله را

بس که وحشت دارد از نظارگی آهوی تو

10

می شود هر شعله اش انگشت زنهار دگر

آتش سوزان اگر گردد طرف با خوی تو

11

چون گهر هر چند پهلوی تو چرب افتاده است

رنج بایک است رزق رشته از پهلوی تو

12

شمعها سر در گریبان خموشی می کشند

برفروزد از شراب آتشین چون روی تو

13

آنقدرها مست و بی باکی که خون عاشقان

می شود آب خمار نرگس جادوی تو

14

من که نامحرم شمارم دیده آیینه را

چون توانم بوالهوس را دید همزانوی تو؟

15

گل فتد در دیده اش از دیدن خورشید و ماه

چشم صائب آشنا گردید تا با روی تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوش غیرت می زند خون حنای پای تو

تا که بوسیده است گستاخانه جای پای تو؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6475

اگلی نظم

ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو

شاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6477

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو

سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 804

روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو

حیف می داری که افتد چشم من بر روی تو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 805

چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو

پشت بر محراب خواهم روی در ابروی تو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 806

ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو

شاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6477

برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو

هست یک پهلوتر از خواب جوانان خوی تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6478

نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو

بوی پیراهن گره بندد به دامن بوی تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6479

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور