صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6364

غزل شمارهٔ 6364

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اگریستن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

چند ای دل غمین به مداران گریستن؟

عیب است قطره قطره ز دریا گریستن

22

از گریه خوشه های گهر چید دست تاک

دارد درین حدیقه ثمرها گریستن

33

صبح امید می دمد از دیده سفید

دارد در آستین ید بیضا گریستن

44

آرد نفس گسسته برون صبح وصل را

با سوز دل چو شمع به شبها گریستن

55

از آه حسرت است اگر هست صیقلی

آن را که دل سیاه شد از ناگریستن

66

کار دل شکسته پر خون من بود

چون شیشه شکسته سراپا گریستن

77

این آب از فشردن دل می شود روان

حاصل نمی شود به تمنا، گریستن

88

ریزش سفید می کند ابر سیاه را

روشن شود دل از دل شبها گریستن

99

بر استقامت نظر شمع شاهدست

یکسان به سور و ماتم دنیا گریستن

1010

با اشک الفتی که بود دیده مرا

طفل یتیم را نبود با گریستن

1111

گلگون اشک، تشنه میدان وسعت است

مجنون صفت خوش است به صحرا گریستن

1212

بر فوت وقت هم بفشان یک دو قطره اشک

تا کی به فوت مطلب دنیا گریستن؟

1313

بعد از هزار سعی که بی پرده شد رخش

شد دیده را حجاب تماشا گریستن

1414

شوریده گر چنین شود اوضاع روزگار

باید به حال مردم دنیا گریستن

1515

افسوس جان پاک بر این جسم بی ثبات

بر مرگ خر بود ز مسیحا گریستن

1616

بختش همیشه سبز بود، هر که را بود

در آستین چو شمع مهیا گریستن

1717

زنگ هوس ز آینه دل نمی برد

از چشم سرمه دار زلیخا گریستن

1818

بی دخل مشکل است کرم، ورنه ابر را

سهل است با ذخیره دریا گریستن

1919

نم در دل محیط نماند، اگر مرا

باید به قدر خنده بیجا گریستن

2020

شد شمع را دلیل به پروانه نجات

خامش به روز بودن و شبها گریستن

2121

از چشم زخم، گوهر خود را نهفتن است

پنهان شکفته بودن و پیدا گریستن

2222

چون گریه است عاقبت هر شکفتگی

با خنده جمع ساز چو مینا گریستن

2323

صد پیرهن عرق ز خجالت کنیم روز

صائب شبی که فوت شد از ما گریستن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان

از سنگ این خدنگ کند جوی خون روان

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6363

اگلی نظم

خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن

کاین صید رام می شود از وا گذاشتن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6365

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن

پنهان ملول بودن و تنها گریستن

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 521

خوش در خور است، حسرت تو با گریستن

بی یاد تو حلال مبادا گریستن

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 523

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور