صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5482

غزل شمارهٔ 5482

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ابم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم

به از افتادگی این راه را منزل نمی یابم

22

که گردانید از عالم ندانم روی دلها را

که از صاحبدلان عهد روی دل نمی یابم

33

چه ساعت بود بند از پای من برداشت بیتابی

که چون ریگ روان می گردم و منزل نمی یابم

44

ظهور حق ز باطل چشم من بسته است ای خود بین

تو لیلی را نمی یابی و من محمل نمی یابم

55

به احسان می توان جان برد ازین دریای پرشورش

کنار این بحر را جز دامن سایل نمی یابم

66

که از گرداب افکند این گره در کار دریارا

که چندانی که می گردم در او ساحل نمی یابم

77

درون سینه خرمنها ز تخم دوستی دارم

زمین سینه احباب را قابل نمی یابم

88

ز آب و گل ترا گر حاصلی باشد غنیمت دان

که من جز مایه لغزش در آب و گل نمی یابم

99

چنان از موج رحمت دامن این بحر خالی شد

که جوهر در جبین خنجر قاتل نمی بابم

1010

ز بار طوق چون قمری چرا گردن سیه سازم

که من چون سرو ازین گردنکشان حاصل نمی یابم

1111

ترا گر هست ازین دریا گهر در کف غنیمت دان

که من گوهر بغیر از عقده مشکل نمی یابم

1212

ندارد فکر رحلت راه در جسم گرانجانم

به افتادن من این دیوار را مایل نمی یابم

1313

به بار دل بساز از خلوت آن شمع بی پروا

که با پروانگی من بار در محفل نمی یابم

1414

مجو صائب نوای دلپذیر از عندلیب من

که در عالم نشان از هیچ صاحبدل نمی یابم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابم

زبان مار شد از مستی غفلت رگ خوابم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5481

اگلی نظم

نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم

به یک نظاره چشم از روی آتش چون شرر بستم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5483

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم

به جنبش تا رسد مژگان محرف می‌خورد خوابم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2007

من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 364

حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابم

زبان مار شد از مستی غفلت رگ خوابم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5481

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور