صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 918غزل شمارهٔ 918شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ابشبصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںصبح گشادهروی بوَد در حجاب شبچون باد، سرسری مگذر از نقاب شب2نقل کریںاز صبح تا دو موی نگردیده، آب دهچشمی چو انجم از رخ ِ پر آب و تاب شب3نقل کریںهنگام صبح را به شکر خواب مگذرانکز روشنی است این دو نفس انتخاب شب4نقل کریںدر پیش قهرمان خدا سجده واجب استگردن مکش ز طاعت مالک رقاب شب5نقل کریںخواهی شود شکار تو وحشیغزالِ فیضچین کن کمند مشکین از پیچ و تاب شب6نقل کریںاز شمع یاد گیر، که جز اشک و آه نیستجنس دگر ز عالم اسباب، باب شب7نقل کریںابر سیاه، حامل باران رحمت استتخمی به خاک کن به امید سحاب شب8نقل کریںاز مشرق جگر نفس آتشین برآرکز آهِ شعلهبار بوَد آفتاب شب9نقل کریںریحان خلد نیست سزاوار هر سفالهر مردهدل چگونه شود کامیاب شب؟10نقل کریںبردار سر ز خواب ازان پیشتر که صبحتیغ ِ جگرشکاف کشد از قراب شب11نقل کریںتا ره بری به حسن رقمهای این کتابز انجم نظاره کن رقم انتخاب شب12نقل کریںدر مغز هرکه سوختهاست از فروغ روزریحان خلد را نبود آب و تاب شب13نقل کریںدر خواب هر شبی که به غفلت کنند روزدر چشم ِ زندهدل نبود در حسابِ شب14نقل کریںدر دیدهای که پردهٔ غفلت حجاب بستاز صبح عید بیش بود فتح باب شب15نقل کریںبی آفتابِ رو نبود زلف عنبرینزنهار پشت دست مزن بر نقاب شب16نقل کریںاز نور طاعتش ننمودی سفید رویفردای رستخیز چه گویی جواب شب؟17نقل کریںچون شب به خوابْ صرف مکن فیض صبح راغافل مگرد از نفس انتخاب شب18نقل کریںهر کار را به وقت ادا کن که خواب روزنگرفت پیش دیدهوران جای خواب شب19نقل کریںدر هیچ نقطه نیست که صد نکته درج نیستچون خامه سرسری مگذر از کتاب شب20نقل کریںدر شب مبین به چشم حقارت که آفتابباشد چو بیضه در ته بال غراب شب21نقل کریںگر در رکاب روز زند قطرهٔ آفتابانجم رود به خیل و حَشَم در رکاب شب22نقل کریںدر بارگاه روز بود بار عام، عامجز خاص نیست محرم عالیجناب شب23نقل کریںفرش است نور فیض درین قبههای نورغافل مشو ز قلزم زرین حباب شب24نقل کریںتا باد صبح طی ننموده است این بساطبرخیز و همتی بطلب از جناب شب25نقل کریںبی چشم تر چو شمع مکن راست قد که هستاز اشک تلخ سوختهجانان گلاب شب26نقل کریںخام است در شریعتِ روشندلان عشقپروانهوار هر که نگردد کباب شب27نقل کریںبر فیض کیمیای شب تیره شاهد استخون شفق که مشک شد از انقلاب شب28نقل کریںچشم ستاره میپرد از شوق آه توچشم سیهدلِ تو همان مست خواب شب29نقل کریںدر دیدهای که نیست چو مجنون غبار عقلباشد سیاه خیمه لیلی، جناب شب30نقل کریںچندان که دل سیاه نماید شراب روززنگ از دل سیاه زداید شراب شب31نقل کریںشستند ز اشک، زندهدلان روی خود چو شمعتو وقت صبح روی نشُستی ز خواب شب32نقل کریںدر چشم نرم توست اگر پردههای خوابریزد نمک به دیده من ماهتاب شب33نقل کریںدر دیده ستارهشناسان اشارهای استهر ماه نو به جلوه پا در رکاب شب34نقل کریںبا یک جهان گشاده نظر چون ستارگانبستی چگونه چشم تو غافل ز خواب شب؟35نقل کریںچون خون مرده، تنزدی از خواب زیر پوستمشکین نساختی نفس از مشک ناب شب36نقل کریںاز شب به روی من در توفیق وا شدهاستصائب چگونه دست کشم از رکاب شب؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماز چشم نیم مست تو با یک جهان شرابما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 917اگلی نظمبردار دل ز عالم خاکی، صفا طلباز تنگنای جسم برون آ، هوا طلبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 919آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماز چشم نیم مست تو با یک جهان شرابما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 917
اگلی نظمبردار دل ز عالم خاکی، صفا طلباز تنگنای جسم برون آ، هوا طلبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 919