صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 918

غزل شمارهٔ 918

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ابشب

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
صبح گشاده‌روی بوَد در حجاب شب
چون باد، سرسری مگذر از نقاب شب
22
از صبح تا دو موی نگردیده، آب ده
چشمی چو انجم از رخ ِ پر آب و تاب شب
33
هنگام صبح را به شکر خواب مگذران
کز روشنی است این دو نفس انتخاب شب
44
در پیش قهرمان خدا سجده واجب است
گردن مکش ز طاعت مالک رقاب شب
55
خواهی شود شکار تو وحشی‌غزال‌ِ فیض
چین کن کمند مشکین از پیچ و تاب شب
66
از شمع یاد گیر، که جز اشک و آه نیست
جنس دگر ز عالم اسباب، باب شب
77
ابر سیاه، حامل باران رحمت است
تخمی به خاک کن به امید سحاب شب
88
از مشرق جگر نفس آتشین برآر
کز آه‌ِ شعله‌بار بوَد آفتاب شب
99
ریحان خلد نیست سزاوار هر سفال
هر مرده‌دل چگونه شود کامیاب شب؟
1010
بردار سر ز خواب ازان پیشتر که صبح
تیغ‌ ِ جگر‌شکاف کشد از قراب شب
1111
تا ره بری به حسن رقم‌های این کتاب
ز انجم نظاره کن رقم انتخاب شب
1212
در مغز هر‌که سوخته‌است از فروغ روز
ریحان خلد را نبود آب و تاب شب
1313
در خواب هر شبی که به غفلت کنند روز
در چشم ِ زنده‌دل نبود در حساب‌ِ شب
1414
در دیده‌ای که پردهٔ غفلت حجاب بست
از صبح عید بیش بود فتح باب شب
1515
بی آفتابِ رو نبود زلف عنبرین
زنهار پشت دست مزن بر نقاب شب
1616
از نور طاعتش ننمودی سفید روی
فردای رستخیز چه گویی جواب شب‌؟
1717
چون شب به خوابْ صرف مکن فیض صبح را
غافل مگرد از نفس انتخاب شب
1818
هر کار را به وقت ادا کن که خواب روز
نگرفت پیش دیده‌ور‌ان جای خواب شب
1919
در هیچ نقطه نیست که صد نکته درج نیست
چون خامه سرسری مگذر از کتاب شب
2020
در شب مبین به چشم حقارت که آفتاب
باشد چو بیضه در ته بال غراب شب
2121
گر در رکاب روز زند قطرهٔ آفتاب
انجم رود به خیل و حَشَم در رکاب شب
2222
در بارگاه روز بود بار عام، عام
جز خاص نیست محرم عالی‌جناب شب
2323
فرش است نور فیض درین قبه‌های نور
غافل مشو ز قلزم زرین حباب شب
2424
تا باد صبح طی ننموده است این بساط
برخیز و همتی بطلب از جناب شب
2525
بی چشم تر چو شمع مکن راست قد که هست
از اشک تلخ سوخته‌جانان گلاب شب
2626
خام است در شریعت‌ِ روشن‌دلان عشق
پروانه‌وار هر که نگردد کباب شب
2727
بر فیض کیمیای شب تیره شاهد است
خون شفق که مشک شد از انقلاب شب
2828
چشم ستاره می‌پرد از شوق آه تو
چشم سیه‌دل‌ِ تو همان مست خواب شب
2929
در دیده‌ای که نیست چو مجنون غبار عقل
باشد سیاه خیمه لیلی، جناب شب
3030
چندان که دل سیاه نماید شراب روز
زنگ از دل سیاه زداید شراب شب
3131
شستند ز اشک، زنده‌دلان روی خود چو شمع
تو وقت صبح روی نشُستی ز خواب شب
3232
در چشم نرم توست اگر پرده‌های خواب
ریزد نمک به دیده من ماهتاب شب
3333
در دیده ستاره‌شناسان اشاره‌ای است
هر ماه نو به جلوه پا در رکاب شب
3434
با یک جهان گشاده نظر چون ستارگان
بستی چگونه چشم تو غافل ز خواب شب؟
3535
چون خون مرده، تن‌زدی از خواب زیر پوست
مشکین نساختی نفس از مشک ناب شب
3636
از شب به روی من در توفیق وا شده‌است
صائب چگونه دست کشم از رکاب شب؟
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب

ما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 917

اگلی نظم

بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب

از تنگنای جسم برون آ، هوا طلب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 919

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00