زمین
گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
جا مده باری تو در دل دوستان دینه را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 19
آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
می شود روشن ز خاکستر سواد آیینه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 231
هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
نیست صدر و آستانی خانه آیینه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 233