صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 987غزل شمارهٔ 987شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: وددیگرستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر خم آن زلف دلها را سرود دیگرستشعله آواز را در شب نمود دیگرست2نقل کریںنه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماعدر میان اهل دل گفت و شنود دیگرست3نقل کریںحرف سایل سبز کردن گرچه باشد از کرمحفظ آب روی اهل فقر جود دیگرست4نقل کریںدر طریقت هستی هر کس به قدر نیستی استبی وجودان را درین دیوان وجود دیگرست5نقل کریںمی توان یک عمر پوشیدن که باشد تازه روکسوت عریان تنی را تار و پود دیگرست6نقل کریںچشم بد بسیار دارد در کمین آزادگیطوق قمری سرو را چشم حسود دیگرست7نقل کریںگرچه دارد سودها آسودگی از باج و خرجدر زیان گشتن شریک خلق سود دیگرست8نقل کریںجای هر سنگ ملامت بر تن مجنون منبخت ناساز دگر، چرخ کبود دیگرست9نقل کریںزنده می گردند از گفتار او دلمردگانکلک صائب اصفهان را زنده رود دیگرست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرستتشنه دیدار را کوثر سراب دیگرستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 986اگلی نظمحسن را با بی قراران گیر و دار دیگرستمهر را هر ذره ای آیینه دار دیگرستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 988آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمصبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرستتشنه دیدار را کوثر سراب دیگرستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 986
اگلی نظمحسن را با بی قراران گیر و دار دیگرستمهر را هر ذره ای آیینه دار دیگرستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 988