صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5157

غزل شمارهٔ 5157

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انصدف

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

تا شد از نیسان رهین منت احسان صدف

شد ز خجلت زیر دامن بحر را پنهان صدف

22

از قناعت گرد اگر می کرد آب روی خویش

زود می شد سیر چشم از گوهر غلطان صدف

33

بحر نتواند دهان حرص را ازشکوه بست

می کشد خمیازه برهر قطره باران صدف

44

از لب بیجا گشودن بسته گردد راه رزق

شد دهانش بسته تاشد صاحب دندان صدف

55

عمر کوتاه از سخن بسیار گفتن می شود

کز گهر خالی چو گردد میشود بی جان صدف

66

از گهر گرد یتیمی پاک نتوانست کرد

گرچه از اشفاق سرتاپای شد دامان صدف

77

در وطن آسوده باشد تا هنرور ناقص است

چون گهر گردید کامل، می شود زندان صدف

88

نیست بیجا لب گشودن پیش ارباب کرم

مخزن گوهر شد از تردستی نیسان صدف

99

شرط غواص گهر جو، دست ازجان شستن است

کی به هر ناشسته رویی می کند احسان صدف

1010

دل نمی سوزد به حال تشنگان سیراب را

پیش ابر آید گریبان چاک از عمان صدف

1111

عارفان با جبهه واکرده جان رامی دهند

زیر تیغ ازپاکی گوهر شود خندان صدف

1212

درد نوشان را ز می طلب صفای سینه است

می کشد از بهر گوهر تلخی عمان صدف

1313

می دهد گهواره سامان از پی در یتیم

با تهیدستی درین دریای بی پایان صدف

1414

هر که را باشد زمین پاک،خواهد تخم پاک

تشنه ابر بهاران است چون دهقان صدف

1515

چون نباشد گوهر دندان، دهن خمیازه ای است

دست افسوسی بود بی گوهر غلطان صدف

1616

لب گشودن رخنه در جمعیت دل کردن است

می شود مفلس ز گوهر، چون شود خندان صدف

1717

با تهیدستی ز روشن گوهری می پرورد

صد یتیم بی پدر را در ته دامان صدف

1818

بی تأمل دم مزن کز بهر گوهر سالها

می نهد دندان خود را برسر دندان صدف

1919

شاهد ناطق بود برحال، ترک قیل و قال

کز لب خاموش دارد گوهر عرفان صدف

2020

نیل چشم زخم برپاکیزه گوهر،بازنیست

رو نگرداند ترش ازتلخی عمان صدف

2121

خواب آسایش نباشد در دل نازک خیال

دارد از بینایی گوهر به دل پیکان صدف

2222

خارن گوهر ز هر موجی بود درزیر تیغ

می برد حسرت به دست خالی مرجان صدف

2323

می دهد صائب حباب از پوچ گویی سربه باد

بالب خاموش آسوده است از طوفان صدف

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف

می کند ازآبداری سیر دریا در صدف

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5156

اگلی نظم

گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف

سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5158

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف

سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5158

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور